Cover photo by Nematollah Shojaie - عکس روی جلد از نعمت الله شجاعی

From the preface of the book:

The fourth volume of the Ganjnameh series introduces some mansions of Esfahan. Presented here are but a few among the numerous traditional houses of Esfahan—a city where fortunately, numerous valuable houses have been preserved, although their number is decreasing daily. The buildings introduced, except some Safavid-period houses, belong to the Qajar era. Thus, the evolution of architectural design during the long Qajar period can also be traced in their architecture. Yet, regardless of the differences these buildings have, common principles and themes are discernible in their architecture and spatial organization.

از دیباچه کتاب:

دفتر چهارم “گنجنامه” به معرفی خانه های اصفهان پرداخته است. آنچه در این کتاب عرضه شده تعداد اندکی از خانه های سنتی اصفهان است، شهری که خوشبختانه هنوز خانه های ارزشمند بسیاری را در خود حفظ کرده است، هر چند روز به روز از تعداد آنها کاسته می شود. در میان بناهای معرفی شده بجز چند خانه مربوط به دورۀ صفوی، مابقی متعلق به دورۀ قاجارند. به همین جهت تحولات طراحی معماری دوران طولانی قاجار نیز در این خانه ها قابل پیگیری است، اما علیرغم تفاوت های بین این بناها با تأمل بیشتر می توان اصول و مایه های مشترکی را در کیفیت فضاسازی و معماری همۀ آنها تشخیص داد.

Most conspicuous in these houses are the large courtyards and lush flowerbeds, around which large and small spaces are disposed. In plan view, these courtyards are crowned by large, ostentatious reception halls which constitute the most important spaces of the ensemble. Reception halls (talars) strongly affect the overall spatial composition, form and details of the facades, and the constituent elements of the courtyards. These reception halls overlook the courtyard on the front, and open to adjacent spaces from their sides. Another important space in most houses is the tall and profusely decorated howz-khaneh, located behind the spaces overlooking the courtyard— removed from the center of the house—and generally, roof-lit. Besides these, mention should be made of identical rooms, different-shaped eivans, elaborate entrances, wide terraces, secondfloor courtyards, penthouses, and antechambers flanking the reception halls.

در این خانه ها حیاط های وسیع با حوض های آب و باغچه های سرسبز که همۀ فضاهای خانه از بزرگ و کوچک به دور آنها نشسته اند، بیش از همه چیز جلوه می کنند. همراه حیاط ها، تالارهای بزرگ و پرتکلف که پر اهمیت ترین فضاها محسوب می گردند، دیده می شوند که بر رأس حیاط ها قرار گرفته و به این ترتیب بر ترکیب کلی فضاهای خانه ، شکل و اجزاء نماها و عناصر متشکلۀ حیاط ها تأثیر مهمی گذارده اند. این تالارها از یک سو به حیاط اشراف کامل دارند و از سوی دیگر به فضاهای مجاور خود گشوده می شوند. عنصر مهم دیگری که در بیشتر خانه ها مشاهده می شود حوضخانه های مرتفع و پر تزیین است که در پشت فضاهای مشرف به حیاط  و به دور از مرکز خانه  واقع شده و نور خود را از سقف تأمین می کنند. در کنار این عناصر باید به اتاق های همانند، ایوان های مختلف الشکل، ورودی های پرکار، مهتابی های وسیع، حیاط های طبقۀ دوم، بالاخانه ها و گوشوارهای تالارها و ... نیز اشاره کرد.

The particular quality of these houses must not be assessed in terms of absence or existence of the above-mentioned spaces. Rather, it should be evaluated as the outcome of an order and balance pervading the design and composition of all constituent elements. All the spaces and facades have regular forms and proportionate dimensions and have been designed in full soundness and purity—just like a crystal formation. Their architectural compositions follow a predominantly symmetrical, balanced geometry. While similar, their spaces and arrangements  are varied. They all look alike, nevertheless, are different entities. The spaces of the house are placed encircling each other facing the courtyard, as though to turn away from aliens and create a serene, private harbor.

اما کیفیت خاص معماری این خانه ها را نباید محصول وجود یا عدم وجود عناصر یاد شده در آنها دانست، بلکه باید آن را ثمرۀ نظم، تعادل و توازنی تلقی کرد که بر طرح و ترکیب همۀ اجزاء خانه حاکم بوده است. همۀ فضاها و نماها اشکالی منظم و اندازه ای متناسب دارند و در کمال صحت و سلامت و خلوص  همچون یک بلور طراحی شده اند. در ترکیبات آنها نیز هندسه ای متقارن و متوازن حرف نخست را می زند. فضاها و انتظام بین آنها در عین همسانی، متنوع اند، همه همانند هم اند اما متفاوت باهم. فضاهای خانه به دور هم حلقه زده و رو به یکدیگر به گرد سفرۀ حیاط نشسته اند تا راه بر بیگانه ببندند و خلوتی خالی از اغیار و چهار دیواری در اختیار پدید آورند.

Thus, the impression these houses elicit is one of safety and tranquility, of a harmonious and congruous world, and of infinity in finiteness. The agreeable and delightful central courtyard where the heart of the house beats depicts a refined, charming universe. A universe filled with light, water, freshness, sense, and life. Rather than material dwellings, these houses are abodes of the soul, and secure harbors commensurate with it. In this way, everything within them has its own impression. No wall or door, nor pane or window is left unadorned. No space is without moqarnas works, rasmi-bandi trimmings, frescoes, stucco carvings, high and low ledges, tessellated tilework, or orosi windows all combined with color and pattern and in perfect harmony and balance. All are made of earth and mud, stone, wood, and plaster—but not of the kind we know.

Kambiz Haji Qassemi
Winter 1997

 

بدین گونه آنچه در این خانه ها احساس می شود فضایی ایمن و آرامش بخش، جهانی متعادل و هماهنگ و بی نهایتی در محدود است. حیاط های روح نواز و دلگشای نشسته در میانه که قلب خانه در آنها می تپد، عالمی لطیف و پر جذبه را تصویر می کنند. عالمی پر از نور، آب، طراوت، معنا و پر از حیات. این خانه ها، نه خانۀ جسم که کاشانۀ روح و مأمنی به قدر و اندازۀ آنند. به این ترتیب همه چیز در آنها رنگ و بوی دیگر گرفته است. هیچ دیواری و دری و حتی هیچ شیشه و پنجره ای ساده رها نشده و بدون پرداخت نمانده است. همه جا پر است از مقرنس ها و رسمی ها، نقاشی ها و گچبری ها، طاقچه ها و رف ها، گره چینی ها و ارسی ها و همه در آمیخته با رنگ و نقش، و در کمال توازن و تعادل، همه از خاک و گل و خشت، سنگ و چوب و گچ، اما نه آنها که ما می شناسیم.

كامبيز حاجي قاسمي
تابستان 1375

Note on the Second Edition

Mansions in Iranian historic cities are representative of the humane, pleasing, and beautiful architecture which was home to our forefathers. It is our responsibility today to take care and conserve these monuments that still brighten up our spirits. This responsibility is not only because we can then find out about the culture and lifestyles of the past, but also because the architecture serves us a way to learn for our future designs. These mansions were built with way simpler materials, more basic technology, and with much less information at hand than today. But how is it that they immediately engage our heart and soul and induce peace and delight? What are the secrets and symbols in the architecture? How did the creators of those buildings think, and what principles did they apply in their designs? What were their thought-out methods and procedures in creating such works and such spaces?

 

یادداشتی بر ویراست دوّم

خانه های قدیمی در شهرهای کهن ما معرف معماری دلنشین و زیبا و مهربانی است که طی قرن ها محل آرام و قرار پدران و مادران ما بوده است. حفظ و زنده نگاه داشتن این بناها، که امروز نیز روح و روان ما را می نوازد، بر عهدۀ ماست. این وظیفه نه فقط از آن جهت است که از طریق تأمل در آنها می توانیم آداب و روش زندگی و فرهنگ گذشتگانمان را دریابیم، بلکه از آن روست که با مطالعۀ معماری آنها راهی به سوی معماری آینده مطلوبمان می جوییم. این خانه ها با مصالحی بسیار ساده تر، فن آوری ای به مراتب ابتدایی تر، و دانشی بسیار کمتر از آنچه امروز در اختیار داریم، ساخته شده اند؛ پس چگونه است که این چنین، زود و راحت، دل و جان ما را می ربایند و به ما آرامش و انبساط می بخشند؟ راز و رمز نهفتۀ این معماری در کجاست؟ آنان که این بناها را طرح انداخته اند، چگونه می اندیشیده اند؟ چه مبانی و اصولی در فضاسازی داشته اند؟ چه روش ها و تدابیر طراحانه ای به کار بسته اند که چنین آثار و فضاهایی آفریده اند؟

The context of these buildings is complimentary to architecture, although it may seem that their design is introvert and does not deal with the exterior. In other words, architecture and its context are both incomplete and meaningless without one another. In this regard, a historic monument located inside a fragmented, modified, or even erased town fabric poses as an incomplete, ambiguous architectural work—and this is a fundamental issue facing our historic towns and buildings, among them those of Esfahan. If we ignore this ongoing process, it would be no long that our cities lose their original form and our historic monuments be deprived of their architectural integrity and legibility. This would either impede or even bar further study of our urban and architectural history, burying with it the rich, cultural and artistic backbone in the works which can lead our designs today and in the future.

پیداست که هر چند معماری این خانه ها سر به درون دارد و با بیرون از خود گفت وگویی نمی کند، بستری که در آن نشسته مکمل این معماری است. به عبارت دیگر، بنا بدون بستر و بستر بدون بنا ناقص است و به درستی درک نمی شود. بر این اساس، تک بنایی تاریخی در بافتی پاره پاره و زدوده شده یا تغییر شکل یافته، اثری اصم، مبهم، و نیمه تمام است. و این مشکلی اساسی است که امروز به علل گوناگون گریبان بناها و شهرهای تاریخی ما، از جمله بناهای شهر اصفهان، را گرفته است. اگر بر این مشکل چشم ببندیم، در آینده ای نزدیک نه شهرهای کهن ما نشانه ای از صورتی اصیل خواهند داشت و نه تک بناهای بازمانده می توانند سیمای کامل و خوانای معماری خود را نمایش دهند. بدین گونه، راه دشوار مطالعۀ تاریخ شهر و معماری مان ناهموارتر و حتی مسدود خواهد شد و آنچه در این آثار از پشتوانۀ فرهنگی غنی و هنری پرمایه باقی است و می تواند راهبر امروز و آیندۀ ما گردد، برای همیشه از دست خواهد رفت.

There are twenty-one mansions introduced in the fourth volume of the Ganjnameh series, representing a handful of myriad traditional houses in Esfahan—we know little about how many have remained. In the sixteen years since the first edition of the volume, most of the houses have suffered from more damage and deterioration, and their surroundings have also been extensively transformed. In this edition, the text has been revised, the drawings reviewed and more accurately redrawn and digitized, and new photographs have been taken of the monuments in order to represent them more comprehensively in a refined, high-quality publication. “Let us see into what acceptance will fall; and, into vision, what will come” [Hāfiz].

Kambiz Haji-Qassemi
Spring 2014

بیست و یک بنایی که در مجلد چهارم گنجنامه معرفی شده، مشتی از خروار خانه های سنتی اصفهان بوده که امروز نمی دانیم از آن خروار چه مانده است. بیشتر آنها در شانزده سالی که از ویراست اول این مجلد گذشته، آسیب بیشتری دیده و فرسوده تر شده اند و محیط پیرامونشان هم دگرگونی هایی وسیع یافته است. در این ویراست، متن کتاب بازخوانی و تکمیل، نقشه ها بازنگری و با دقتی بیشتر ترسیم، و از خانه ها مجدداً تصویربرداری شده است. امید که این چاپ کامل تر و با کیفیت بهتر بتواند معرفی جامع تری از این آثار ارزشمند به دست دهد. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

كامبيز حاجي قاسمي
اردیبهشت 1393


The photography of this volume’s new edition was done by Hossein Farahani with the highest number of photos and the other members of Ganjnameh’s photography team in 2008 and 2009. The photos were taken digitally. Some photos of the previous publication of the book which were slid films were reused for the recent one due to the buildings’ destruction and substandard reconstruction. Nematollah Shojaee, Khashayar Niroumand and Amir Hasan Beigi are the other members of the re-photographing team. Behnam Qelich-Khani, Asad Naghshbandi and Dokhi Afshar, Moe’in Mohammadi and Navid Mardoukhi Rowhani were analogue photographers of the book.

عکاسی مجدد این جلد به همت حسین فراهانی با بیشترین تعداد عکس و سایر اعضای تیم عکاسی گنجنامه در سال های 1387 و 1388 و به به صورت عکاسی دیجیتال انجام شد. تعدادی از عکس های کتاب نیز به دلیل تخریب برخی از بنا ها و یا دخل و تصرف غیر اصولی در آنها از نسخه قدیمی کتاب که به صورت اسلاید هستند، انتخاب شده است. نعمت الله شجاعی، خشایار نیرومند و امیر حسن بیگی، دیگر اعضای تیم عکاسی مجدد و همچنین بهنام قلیچ خانی، اسعد نقشبندی و دخی افشار، معین محمدی و نوید مردوخی روحانی، عکاسان آنالوگ کتاب بودند که در تهیه تصاویر کتاب نقش داشته اند. 


Some pages of volume four; Mansions of Esfahan

چند صفحه از دفتر چهارم - خانه های اصفهان